سه‌شنبه، فروردین ۳۱

دمپختک



دمپختک به نوعي غذاي اصيل تهروني هاي قديمه . مادر بزرگم از اين غذا درست مي کرد. من عاشق اين غذام . همسرم هم با اينکه اصليتش زنجانيه و اصلاً اين غذا رو نخورده بود ولي الان به جرات مي تونم بگم يکي از طرفدارهاي پر و پا قرصشه. تا ميگم غذا چي درست کنم ؟ يا ميگه دمپختک يا عدس پلو و يا ماکاراني !! انگار غذاي ديگه اي وجود نداره . نميدونم شايدم ازتنبليشه که نميخواد فکرش رو به کار بندازه!!!

مواد لازم :
برنج.................. دو پيمانه
باقالي زرد.......... يک پيمانه
پياز.................. 3 تا 4 عدد بزرگ
روغن .............. به ميزان لازم
زردچوبه........... 1 قاشق غذاخوري

طرز تهيه :
ابتدا برنج را همراه باقالي ها خيس کرده و قابله آب را روي شعله گاز گذاشته و توي آن زردچوبه مي ريزيم. اين غذا بايد زرد رنگ باشد. البته من اين بار از زعفران استفاده کردم ولي مزه اش به خوبي زماني که با زردچوبه درست مي شود نشد. بعد برنج و باقالي را در قابلمه ريخته و پس از چند جوش آبکش مي کنيم.
پياز ها را نگيني خرد کرده و سرخ مي کنيم . زماني که طلايي شد ، روغن پياز را مي گيريم و لابلاي پلو ،پيازداغ مي ريزيم . سعي کنيد ته ديگ اين غذا از خود مواد باشد. يعني از سيب زميني يا نان استفاده نکنيد. سپس بگذاريد تا دم بکشد. اين غذا را با روغن فراوان نوش جان کنيد!! 

دوشنبه، فروردین ۳۰

آب دوغ خيار (سوپ سرد)




اين روزها ديگه داره هوا کم کم رو به گرمي ميره و غذاهاي خنک خيلي مي چسبه . مثلاً خود من چند روز پيش که به اتفاق همسرم نون
تازه خريده بوديم ، بوي اين نون همچين توي ماشين پيچيده بود که داشت منو گيج مي کرد. يهو به همسرم گفتم ميدوني الان چي ميچسبه؟ گفت : الان نون و پنير و خيار و گوجه . گفتم : نه الان نون پنير هندوانه مي چسبه. ديدم که استقبال کرد. توي اين چند سال که ازدواج کرده بودم نشده بود تا حالا نون پنير هندوانه بخوريم. جاتون خالي رفتيم يه هندونه با پنير تبريز خريديم و زديم تو رگ!!
خيلي بهم چسبيد. البته همونطور که ميدونيد من اگه برنج نخورم سير نميشم. يعني غذاي بدون برنج رو غذا نميدونم. ولي اون روز بعدازظهر که اين هندوانه رو خورديم ديگه نتونستم شام بخورم. به حد مرگ عصرونه خورده بودم.
اين مقدمه نسبتاً بلند رو نوشتم که بگم غذاي اين پست آب دوغ خياره !!!
من آب دوغ خيار رو با آب دوست ندارم. بيشتر مواقع هم  درست مي کنم و همراه غذا ميارم که بخوريم. چون هم ماست ،خيار، کشمش، گردو و سبزي رو با هم ميشه يه جا خورد و کلي انرژي و ويتامين داره.

مواد لازم : (البته نياز به گفتن نيست چون همه تون مي دونيد)
ماست 
گردو
کشمش
سبزي خوردن
خيار
در صورت تمايل کنجد

طرز تهيه : 
تمام مواد فوق را با هم مخلوط کرده و نوش جان کنيد. البته اين غذا الان به نام سوپ سرد معروفه ولي قديما توش آب مي ريختن به همراه تکه هاي يخ و نان را قطعه قطعه کرده در آن ريخته و نوش جان مي کردند.


شنبه، فروردین ۲۸

سس گوجه فرنگي


مواد لازم:

گوجه فرنگی رسیده قرمز......نيم کيلو

پیاز خرد شده ریز................. 2 عدد 

روغن................................50 گرم

نمک و فلفل ..................... بقدر کافی

شکر............................... 1 قاشق مرباخوری

سير............................... 3 حبه

 طرز تهیه:

 گوجه فرنگیها را در صافی ريخته و روی آنها را مقداری آب جوش می ریزیم تا پوست آنها به آسانی کنده شود.بعد فيله گوجه فرنگی ها را به قطعات کوچک خرد نموده و تخم گوجه فرنگي ها را جدا می کنیم.روغن را در ظرف مناسبی ریخته،روی گاز می گذاریم تا آب شود؛پیاز را در روغن کمی تفت مي دهيم در حدی که فقط کمی نرم گردد؛بعد گوجه فرنگی را به آن اضافه نموده،کمی نمک و فلفل و شکر اضافه مي کنيم. بعد از دو سه جوش،قبل از اینکه گوجه فرنگی ها له شود،آن را از روی شعله گاز بر می داریم.در صورت تمایل کمی سير هم می توانیم به این سس بزنیم.


یکشنبه، فروردین ۲۲

تزيين غذاي ژاپني ها





اين عکس ها رو نگاه کنيد. به نظر من که اگه بدمزه ترين مواد غذايي رو در اين غذاها به کار برده باشند باز هم اگه بزاريد جلوي يه بچه اونو با اشتها ميخوره. 

سه‌شنبه، فروردین ۱۷

حالم بدجوري گرفته است

توضيح : اين پيام هيچ ربطي به موضوع وبلاگ نداره.
روز شنبه که اومدم اداره، بعد از يه تعطيلات چند روزه ، وقتي رفتم توي کارت زني تا حضورم رو ثبت کنم ،چشمم افتاد به تابلو اعلانات و ديدم که پر شده از پيام تسيلت به همکاران. در بين اين اطلاعيه ها چشمم افتاد به  عکس يکي از همکاران که عکسش رو بزرگ با يه بک گراند مشکي نصب کردن روي تابلو. خيلي جا خوردم و حالم خيلي بد شد . توي اين چند ماه گذشته اين سومين همکارمون بود که از دستش داديم. اولي راننده سرويسمون بود که بنده خدا وقتي که شب داشته مي رفته خونه با يه کاميون شاخ به شاخ ميشه و درجا فوت ميکنه . دومي يکي ديگه از همکارا بود که سرطان خون داشت و توي همين تعطيلات به رحمت خدا رفت . سومي هم همکارمون توي قسمت برق بود که گويا روز دهم فروردين رفته بوده بالاي داربست تا يه سري کارهاي الکتريکي رو انجام بده که از بالاي داربست ميفته پايين و جا در جا فوت ميکنه . امروز هم توي اداره براش مراسم ختم گرفته بودند.خدا رحمتش کنه. قرار بود دخترش همين روزا ازدواج کنه . 
امروز ميخواستم براتون چند تا دستور غذا بزارم. ولي رفتم ختم اين بنده خدا اصلا دل و دماغ ندارم. انشاالله اگه زنده بودم فردا با دستوراي جديد ميام.
پي نوشت: امروز توي مراسم ختم شنيدم که توي استخر اداره کمي اسيد پاشيده توي چشم يکي از خانوم هاي نظافتچي و بردنش بيمارستان. يکي از همکارا مي گفت بايد به مديرعامل بگيم يه گوسفند قرباني کنه تا اتفاق هاي بد از همکارا دور بشه.
خدا همه رفتگان رو بيامرزه.

شنبه، فروردین ۱۴

سفره هفت سين





اينا عکس هاي سفره هفت سينمه . همون طور که در پست قبل اشاره شد به دليل اينکه نقاش توي خونمون بود مجبور شدم يه ساعته کار سفره رو تموم کنم . به همين دليل زياد جالب نشده يعني اونجوري که قصد داشتم درستش کنم نشد. 

یکشنبه، فروردین ۸

سال نو مبارک

دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز
نوروزتان پيروز

اميدوارم در سال جديد زندگي تان سرشار از پيروزي، موفقيت،سلامتي،سربلندي و حساب بانکي پر پولي برايتان آرزومندم.
توي اين دو سه هفته اي داشتم دق مي کردم. نميدونم اين بلاگ اسپاي چش شده بود؟ اصلاً نميشد وارد بشي و پست جديد بزاري. اينقدر ايده هاي نو براي تخم مرغ هاي هفت سين و سفره هفت سين داشتم که ديگه به درد نميخوره. انشاالله باشه براي سال بعد. 
ولي فردا براتون عکس سفره هفت سين خودم رو ميزارم. البته خوب نشده چون ما 5 روز مونده به عيد تصميم گرفتيم خونه مون رو رنگ کنيم و نقاشه يه روز مونده به تحويل سال ، خونه رو تحويلمون داد. حالا شما فکر کنيد که من بودم و يه خونه اي که بايد از نو چيده مي شد و تازه بايد رنگ ها رو از روي زمين هم پاک مي کردم با اين که نقاشه کارش خيلي تميز بود. دردسرتون ندم ، نيم ساعت مونده به سال تحويل کارام تموم شد. البته فکر نکنيد که همه چيز رو تميز کردما ! 
وقتي کارام تموم شد نشستيم سبزي پلو ماهيمون رو بخوريم که وسط غذا ديدم همسرم بلند شد و گفت هوا گرمه ،بزار در رو باز بزارم. منم مخالفتي نکردم چون توي ساختمونمون کسي نبود. بعد چند دقيقه ديدم صداي پا مياد . با خودم گفتم کسي توي ساختمون نيست .اينا کي هستند که دارن ميان بالا ؟! يه دفعه ديدم بابام با يک کيک در دست و با شمع هاي روشن وارد خونمون شد . آخه روز اول فروردين روز تولدمه . حالا نگو که همسرم با مامانم اينا هماهنگ بود و در پايين رو يواشکي براشون باز گذاشته بود تا اونا راحت بيان و من هم چيزي نفهمم. 
جاتون خالي شب خوبي بود. بعد سال تحويل براي آدم تولد بگيرن و به يادش باشن خيلي خوبه و مي چسبه. نميدونم چند تا از شماها تولدتون روز اول فروردينه؟ معمولاً کسي تولد آدم رو يادش نميمونه و اون موقع سال کيک تولد پيدا نميشه . همه به فکر خريد شيريني براي عيد هستند و قنادي ها کيک نمي پزن. من که امسال رو خيلي خوب شروع کردم ، اميدارم تا آخر سال همين جوري باشه برام .
اميدوارم سال جديد سالي سرشار از خوشحالي ، خوشبختي و پر پولي براي همه تون باشه.
باز هم سال نو مبارک.

دوشنبه، اسفند ۱۰

تخم مرغ عيد 2